نجم الدين ابو الرجاء قمى

23

تاريخ الوزراء ( فارسى )

تشبيه صاحب ثروت بدان كنند ، آب ، روان نبود و شور باشد . خورشيد و ماه را كه جهان افروزند ، همه وقتى روشنى نباشد . سخىتر از جهان هيچ‌چيز نيست . هرآنچه هست از اوست . با اين همه سخاى او را به مروت قوام الدين تشبيه شايستى كردن ، اگر آنچه مىدهد بازنستاند . اگر جدى و حمل فلك ، بر خوان قوام الدين بريان بودندى ، آن را در چشم او هم وقعى نبودى . سائل را بى الحاح از وى مقصود حاصل شدى . در چاهى كه آب نزديك باشد ، ريسمان دراز به كار نيايد . او دريايى بود كه در بر سرش باشد ، نه در قعر . دريايى بود كه چون ساكن باشد ، جواهر ( 22 پ ) بخشد ، چون آشفته شود مردم را هلاك كند . گل بود كه بوى آن خوش باشد و زكام هم آرد . رعد او نقد بودى ، همچون بارانى بود كه بىرعد بارد . همچون درخت انجير بود كه آن را بار بىشكوفه باشد . در مروت و نفاذ حكم ، مبسوط اليد بود . قبض كف او جز به عنان نبودى . اندر عموم افضال ، سخىتر از آفتاب بود . زمانه بود كه وقتى نيكى كند و وقتى بدعهدى . وزارت او دراز شد ، مدتى ماه اقبال او در محاق نبود . در اين معنى گفته‌اند ، شعر : اى هجر تو چون وزارت خواجه قوام * وى وصل تو چون رياست بو البركات سيد بو البركات علوى ، پسر عم رؤساى همدان بود . چون وقت فتور بودى ، رؤساى همدان وطن بازگذاشتندى ، او را به تراضى خويش به رياست نصب كردندى ، چون فتور را فترى پديد آمدى ؛ به وطن خويش آمدندى ، و سيد بو البركات معزول شدى . ( 23 ر ) در امتداد نوبت عمل ، اين دو بيت نيكو گفته‌اند در حق ابو على دامغانى كه در دولت سامانيان حاكم بود . شعر : و قيل العزل للعمال حيض * نجاه الله من حيض بغيض